نوروز 1394 مبارک....
سلام مامان جونم....
خدا رو شکر امسال هم نوروز 94 به خوبی و خوشی سپری شد و وارد سال 1394 شدیم.
در پست های قبلی برات گفتم که در بهمن ماه سال 93 به طور خیلی ناگهانی پام شکست ...![]()
خلاصه هر جوری بود من و بابا در دقیقه 90 خونه تکانی رو تموم کردیم ولی سارینا خانوم هم در این مدت از هر نوع فضولی کم نگذاشت ...
این عکس مربوط می شه به هفته آخر اسفند 93 که سارینا خانوم از مهد اومده بود و بهش ماهی سفره هفت سین داده بودن... و اینجا هم بدون اینکه به من و بابات بگی به شیوه خیلی قشنگی داری خودت رو به کابینت بالای یخچال می رسونی که غذای ماهی ها رو برداری...

دیگه صبح به صبح کار سارینا جونم این شده بود که اول به ماهی ها صبح به خیر می گفتی و بهشون غذا می دادی.... در کل خیلی خوشحال بودی که مثلا مهدتون مسئولیت این ماهی رو به گردن شما انداخته
تمام سعی ات رو می کردی که به ماهی ات خوش بگذره و غریبی نکنه، هر روز براش شعر می خوندی و باهاش حرف می زدی.... خلاصه اینکه یک ماه این ماهی خوشگل تون مهمانمون بود و بعد از یک ماه یک روز صبح دیدیم مرده، اون روز یادمه که خاله زهرا هم خونمون بود به قدری از شنیدن این خبر شوکه شدی که باور نمی کردی و بعد از دیدن ماهی مرده که باورت شد به قدری جانسوز گریه می کردی که خاله زهرا خنده اش گرفته بود و از گریه ات فیلم گرفت ![]()
![]()
یکی از شاهکارهای سارینا خانوم در پایان سال 93 هم این بود که نزدیک به یک هفته موبایلم گم شد و تا مرز سوزوندن سیم کارت هم رفتیم و فکر می کردیم که در بیرون از خانه گم کرده ام ، چون تو خونه هر جایی که تصور می کردیم رو دیدیم ولی خبری از موبایل نبود و در روز آخر سال 93 بود که به طور کاملا اتفاقی پشت پرده اتاق سارینا خانوم در پشت پنجره
بود که یافتیم و اگر واقعا خدا نمی خواست عمرا می تونستم موبایل رو اونجا پیدا کنم.
امسال هم سفره هفت سین مون قشنگ شده بود و به قدری سارینا از چیدن هفت سین ذوق زده شده بود که یادش رفته بود که ج ی ش داره و بعد از چیدن هفت سین به قدری اورژانسی و سریع به دست شویی رسید که کار از کار گذشت و تمام لباس هاش رو عوض کرد
این هم عکس هفت سین امسال مون :


سارینا به قدری ذوق زده شده بود که فکر کنم در عرض نیم ساعت نزدیک به 100 تا عکس از سفره انداخت از همه جهات که فقط چند تایی قابل تشخیص بود.این هم چند تا از عکس هایی که دخترمون از سفره مان انداخته:


سارینا جونم تا ساعت 2 و 15 دقیقه صبح که سال تحویل می شد با من و محمد بیدار بود و این جا هم داره مثل من و باباش قرآن می خونه:

و بعد از تحویل سال که باباش بهش عیدی داد، نیشش تا بنا گوش باز شد و خیالش راحت شد به خواب رفت.
سال جدید برای من یک ذوق و شیرینی خاص دیگه ای هم داشت و اون هم اینکه قرار بود که 5 فرودین بعد از 40 روز گچ پام باز بشه . شب قبل از باز کردن پام عمو سعید و مهدی و الهام و زهرا و راضیه و مجید و مهدیه و بابا و ... هرچه که دلشون خواست رو پام نوشتند و من با کلی خجالت روز بعد با این گچ تمیز به مطب رفتم![]()
![]()
این هم چند تا از عکس های عسلم در تعطیلات نوروز:


خدا رو شکر سال 94 مون رو با کلی اتفاقات خوب آغاز کردیم ایشالاه که برای همه سال خوبی باشه.
کنار سفره هفت سین قبل از اینکه چیزی از خدا بخواهیم، خدا رو شکر کردیم که هر سه تامون شاد و خوشحال کناره همدیگه هستیم.... ممنونم ازت خدا جونم.


نوروز 1394 مبارک.... 
